ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 182

تاريخ رشيدى ( فارسي )

بىقانونى رايج به منتهى درجه رسيده بود و با توجه به معلومات اندك موجود از تاريخ آن ايام ، تنها مىتوانيم بگوييم كه قمر الدين على رغم تسلط ادوارى بر اويغورستان ، لزوما رئيس آن ولايت شناخته نمىشده . اما رئيس هر كسى كه بوده ظاهرا تحت انقياد لشكر مينگ قرار داشته زيرا در مورد تورفان مىخوانيم كه در 1406 هيئتى براى اظهار اطاعت به پكن فرستاده مىشود و دو سال بعد از آن تاريخ نيز از اعزام هيئت ديگرى از سوى خان حاكم سخن به ميان مىآيد كه اين بار سرپرستى آنها را كشيشى بودايى بر عهده داشته است . در 1422 يكى از رؤساى تورفان كه نامش اين - غى - ره - چا آمده و گفته شده كه ويس خان حاكم بش باليق ( يعنى مغولستان ) وى را از حكومت بر كنار ساخته بود مجبور شد براى استمداد از امپراتور شخصا به حضور او برسد و امپراتور از ويس خان خواست كه متصرفات اين - غى - ره - چا را به وى بازگرداند . در مورد اينكه امپراتور به چه وسيله‌اى مغول را مجبور به جبران اين عمل كرده چيزى گفته نشده ، اما مينگ‌شى گزارش را چنين ادامه مىدهد كه در 1425 و 1426 ، اين - غى - ره - چا براى بار دوم و سوم در پكن « در رأس قبيله خود » براى تقديم خراج ، ظاهر شد . در 1428 وى اندكى پس از بازگشت به وطن خود درگذشت . حاكم متعبد ديگرى كه از او نام برده شده ، با - لا - ما - ره نامى است كه امپراتور مينگ به مناسبت عبور سفير مصر از تورفان كه در سر راه خود هنگام مراجعت به سرزمينش از پكن ، از آنجا گذشته بود ، در 1441 هدايايى به وى بخشيد . تقريبا در همان زمان - ميان قرن پانزدهم - بود كه رئيس تورفان يه - مى - لى - هو - جو ( ايميل خواجه ؟ ) ، قره - خوجه ولوكوتسين را تصرف كرد و به خود لقب وانگ يا شاهزاده داد . به گفته مورخ مينگ ، تورفان كه سابق بر آن كم اهميت بود ، اينك قدرتمند شده ، و ظاهرا قلمرو خود را هم گسترش داده بوده زيرا وى به طور ضمنى مىگويد كه تورفان از يك طرف با مغولستان و از طرف ديگر با ختن هم مرز بود . دست‌يابى رؤساى تورفان به قدرت مانع از فرستادن خراج به سوى چين نبوده و اندكى پس از آن ( در 1465 ) اين مأموريت به هيئتى محول شد كه بايستى هر پنج سال يك بار مرتبا اعزام گردند .